دوشنبه چهارم بهمن 1389
فیلتر شدن مهار بیابان زایی!
آیا اندیشه و اراده هم فیلتر می شود!؟
آیا کسانی که اینگونه می خواهند بر اراده و اندیشه دیگران خط بکشند گمان نمی برند که بیهوده می کنند و آب در هاون می کوبند!؟
آیا اینان به اراده مردانی چون محمد درویش شک دارند؟ یقینا ندارند اما از گسترش اندیشه های درویشها می ترسند و این ترس مایه زوال و نابودی همانانی است که فیلتر می کنند نه آنانی که فیلتر می شوند.
به امید آنکه آنان که فیلتر می کنند کمی عاقل شوند و از آزار مردمی که هنوز عاقلند دست بکشند!
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389
داستانی از مدیران ( شما بخوانید کدخدایان ) این سرزمین!
"شیرهای ایرانی تا پایان امسال وارد کشور می شوند." این جمله ای بود که جناب محمدجواد محمدی زاده رئیس سازمان محیط زیست کشور در نشست خبری در حاشیه مراسم بزرگداشت روز محیط بان در هتل میثاق مشهد بر زبان راندند. با شنیدن این جمله حس کردم که این داستان را قبلا شنیده ام و البته با این تفاوت که به جای شیرهای هندی بازیگران این داستان غم انگیز اما عبرت آموز دو قلاده ببر نگون بخت سیبری بودند که قصه اش را همه شما می دانید و گفتنش همین بس که قرار بود این دو ببر سیبری نقش یک زوج خوشبخت ببر مازندران را بازی کنند اما چه جای سخن پس از مدتها تمرین در میانکاله کارگردان محترم این تراژدی غم انگیز به این نتیجه رسید که اینان ببر مازندران بشو نیستند که نیستند پس دوباره آنها را به باغ وحش و قفس برگرداندند و داغ شکار در سرمای لذت بخش سیبری را بر دلشان گذاشتند!!
حال جناب کارگردان دوباره هوس ساخت قصه ای دیگر با کلی هزینه و قیل و قال به سرشان زده که می خواهند چند شیر خوشبخت و شاد هندی را برای بازی در قصه غم انگیز شیر ایرانی به ایران بیاورند.
گمان نمی کنید که آقای رئیس داستانهایشان را از روی کتاب خنگ آبادیهای اریش کستنر استخراج می فرمایند؟!!
این هم تصویری از کدخدای خنگ آباد!

دوشنبه بیست و ششم مهر 1389
حرف های تکراری و همایشهای گیاهخواری در این هفته و ...
اینکه این همه وقت نبودم و ننوشتم یه خورده دستم به کار نمی ره و انگار یه جور تنبلی و روزمرگی به سراغم اومده. البته این غم نان اگر نبود چه می شد؟! شاید نوشتن چند کلامی از اوضاع نابسامان محیط زیست این سرزمین عزیز کار سختی نباشد اما چه جای سخن که در دل سرسبزترین بخشهای این خاک به بهانه صنعتی شدن و اشتغال زایی(زهی خیال باطل!) دست به ساخت کارخانه های عظیمی مانند کارخانه فولاد و کارخانه تولید خودرو و ... می زنند که چیزی جز فلاکت و نابودی آب و خاک در دورنمای آن پیدا نیست.سوال این است آیا مازندران مگر قطب صنعت کشور است که اینگونه به نام صنعت بر آب و خاکش می تازید؟! این چه توسعه ایست که در آن جز پس رفت و عقب ماندگی فرهنگی هیچ نیست؟! این چه کلاه گشادی است که بر سر این مردم تا خرخره گرفتار قسط و وام و نان و پوشاک می گذارید؟! اگر به عاقبت می اندیشید که این چه جور اندیشیدن است؟! و اگر نه پس جای سخن راندن نیست و بهتر خاموش ...!!
راستی دوستان گیاهخوار و اونایی که تمرینش رو می کنن می تونن توی این همایشها که در زیر اطلاعاتش رو می دم شرکت کنن. ما هم که طبق معمول از غایبین هستیم و باز هم نیستیم که باشیم!
- چهاردهمین جشنواره غذا برای بهتر زیستن
محل برگزاری: ایستگاه مترو شهید بهشتی – سالن آمفی تئاتر
روز اول: 27/7/1389 ساعت 19-17 با موضوع چرا انسان بیمار می شود؟
روز دوم: 28/7/1389 ساعت 19-17 با موضوع تغذیه و محیط زیست
روز سوم: 29/7/1389 ساعت 19-17 با موضوع روش های صحیح تغذیه

- همایش نجات زمین، تغذیه سالم (کانون انسان پاک زمین پاک)
تاریخ: 29 مهر ماه سال 1389
مکان : تهران، پارک قیطریه، سالن اجتماعات فرهنگساعت : 10 صبح الی 13 – همراه با پذیرایی با غذاهای گیاهی

همایش محیط زیست و گیاهخواری
همایشی درباره گرمایش جهانی و تاثیر مثبت گیاهخواری در توقف این روند مخرب زیست محیطییک همایش دیگر از "کانون انسان پاک زمین پاک"
زمان: پنج شنبه 29 مهر ماه
ساعت: 9:30 صبح
مکان: سالن اجتماعات پارک قیطریه
به همراه ارائه غذاهای گیاهی متنوع و دستور پخت آنها- بروشورهای آگاهی دهنده درباره گیاهخواری و محیط زیست و با حضور گیاهخواران مهربان و اعضای کانون انسان پاک زمین پاک!
امیدوارم بتونید به این همایشها سر بزنید و کیفش رو ببرید!
پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389
جشنواره روز یوز
جشنواره روز یوز در شهرهای ایران

جمعه دوازدهم شهریور 1389
باز هم کشتار زندگی به نام توسعه!!
مطلبی که در زیر می آید توسط دیده بان محیط زیست ایران(مژگان جمشیدی)نوشته شده است.
بایستی از سیاست گذاران و مجریان این مملکت همانطور که بارها پرسیدیم بازهم بپرسیم توسعه به چه قیمتی ؟! به کجا چنین شتابان؟!
به راستی شما این همه فاجعه را چه می نامید؟جز فاجعه؟! نابودی زندگی در این سرزمین به نام توسعه!!
قتل عام درختان در جنگل های مازندران را ببینید و وجدانتان را قاضی کنید
پنجشنبه یازدهم شهریور 1389
روز یوز

دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389
آیا پلنگ دره زنده می ماند؟-2
غارت پلنگ دره همچنان ادامه دارد و صنایع چوب و کاغذ مازندران هنوز در ارتفاعات خیبوس و انجیل سی در بالای پلنگ دره مشغول پاک تراشی است ،البته اصطلاح خودشان احیا ست که گمانم شما مفهوم احیای آقایان را بهتر می دانید! ببنید چگونه با جاده سازی و ورود به مناطق داخلی و بکر جنگلی دست به غارت می زنند.

شما گمان نمی کنید که احداث جاده علاوه بر اینکه دسترسی آدمیان به نقاط بکرتر جنگلی را آسانتر می کند موجب نابودی و آلودگی بیشتر عرصه های بکر جنگلی مان می شود؟ببینید زباله هایی را که در محدوده کوچکی در پای آبشار پلنگ دره توسط جمعی از دوستداران محیط زیست قائمشهر جمع آوری شده بود چقدر زیاد است.اینها تحفه بشر است برای طبیعتی که جز نشاط و زیبایی چیزی به ما نمی دهد.


سوال تکراری من از مسئولین سازمان محیط زیست و اداره جنگلها و مراتع سوادکوه و مازندران و یا در سطح کشوری این است: این همه نابودی به بهای چیست؟! آیا گمان می کنید این عرصه های جنگلی که صنایع چوب و کاغذ مازندران با سرعت تمام عیار به تراشیدن آن مشغول است قابل تجدید است؟! وا عجبا و وامصیبتا که می دانید و سکوت می کنید یا...؟!!

بایستی این مساله برای بسیاری روشن شود که نابودی این مناطق بکر جنگلی علاوه بر نابودی محل زندگی تعداد زیادی از موجودات زنده که در چرخه غذایی نقش اساسی دارند بلکه موجبات بروز سیل های ویرانگر همچون سیل نکا و گلستان و نیز خشکسالی که مردم منطقه با آن دست و پنجه نرم می کنند را فراهم می کند.
به نظر شما این مارمولک زیبا که در تصویر زیر می بینید کجای زنجیره غذایی جای دارد؟ و نابودی جنگلهای بکر و زیبایمان چقدر در خشک شدن رودخانه ای که در تصویر بالا می بیند موثر است؟

شاید این مارمولک با نگاهی حسرت آلود به آبشار می نگرد.به آبشاری که دیگر آبشار نیست! به دلیل کم شدن آب سرچشمه آبشار پلنگ دره متاسفانه در حال حاضر میزان آب خروجی آبشار بسیار اندک است و آبشار در حال نابودی است.
پلنگ دره زنده می ماند اگر ما، یعنی انسانهای خودخواه رهایش کنیم!
یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389
برای نجات محیط زیست ایران
مطلبی که در زیر می آید به قلم دکتر حسن کریمزادگان، رییس مرکز تحقیقات اقتصاد محیط زیست پژواک ،استاد دانشگاه و اقتصاددان محيط زيست می باشد که در وبلاگ مهار بیابان زایی منتشر شده است. ایشان نخستين كارهاي تجربي در زمينه اقتصاد محيط زيست را در كشور بهصورت عملي انجام داده اند.از آن جمله ميتوان به مديريت بخش اقتصاد محيط زيست در پروژههاي ملی و مختلفي همچون «ارزشگذاري خسارت ناشي از آلودگي هواي تهران»هزينه فايده بسياري از طرح هاي عمراني با رويكرد زيست محيطي و «ارزشگذاري خدمات غيربازاري جنگلها و مراتع كشور» اشاره كرد.
رویکرد اقتصاد زیست محیطی جلوگیری از تبدیل تهدید به فاجعه

پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389
غمنامه یوزها در ایران!
سرزمینی که در آن به دلیل بی خردی عده ای دو بار در طول دو سال یک سد نیمه کاره می شکند و میلیارد میلیارد سرمایه ملی به هرز می رود و سد سازی تنها راه حل خرج کردن پولهای بی زبان مردم توسط بعضی شرکتهای ضد محیط زیست مانند مهاب قدس است لابد دیگر بودجه ای نیست که حقوق ۳۵۰ هزارتومانی چند محیط بان قراردادی طرح یوزپلنگ داده شود تا این عاشقان گربه عزیز(شما بخوانید فعلا مریض)کمی امیدوارتر به کارشان ادامه دهند.راستی آیا آن محیط بان لرستانی زن و بچه ندارد و گذران زندگی نمی کند؟! وقتی آن محیط بان پارک ملی کویر تنها با عشق به کویر کار می کند بایستی اینگونه تقدیرشان کرد؟!آیا خدمت به محیط زیست بی نوای این سرزمین برایشان چیزی کمتر از عشق است؟! پس چرا دولتی که دم از خدمت به مردم می زند اینگونه با خادمان خاکش برخورد می کند؟!!
یوز مادر بیچاره ای که به دنبال بچه هایش در اطراف جاده در دل منطقه توران قدم می زند چگونه بایستی بداند که اینجا جاده مرگ است؟!

آقای محمدی زاده به راستی با این اوضاع شبها خواب به چشمتان می آید؟!
این غمنامه را اول به شما نوشتیم باشد که اثر گذار باشد! اگر نه که باز هم بایستی دست به دامان الهه ها شویم و اینبار الهه توران!

چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389
قطار توسعه کجا می رود؟!
چند روز پیش با تعدادی از دوستان به جنگلهای اطراف روستای بشل(مازندران - سوادکوه - شیرگاه - جاده شیرگاه به قائمشهر)رفتیم.این صحنه ها به شدت دلم را به درد آورد.

اکنون شهرکی صنعتی به جای زیستگاه هزاران موجود بینوای قبلی سبز شده است!
به راستی انسان عاقلی را می شناسید که در باغچه کوچک خانه اش آب گرم کن نفتی نصب کند؟!!

گمان می کنید اولین تحفه این توسعه فله ای به مردم چیست؟ آیا چیزی جز آلودگی و به خطر انداختن سلامت محیط زیست و بهداشت زندگی مردم منطقه است؟!فاضلاب شهرک صنعتی که با دبی بسیار بالا به رودخانه تجو( tejoo ) می ریزد و قرار است مردم پایین دست از این آب بهره برداری کشاورزی و یا حتی شرب دام نمایند.
صنایع آلاینده بسیاری در این شهرک مشغول به کار هستند که بزرگترین آن را در تصویر زیر مشاهده می کنید.

شرح این قصه و درد و رنجی که بر طبیعت بی نوای سوادکوه و قائمشهر می گذرد بسیار است!


ورود فاضلاب به رودخانه کم بود که خاک برداری از حاشیه تجو نیز به معضلات زیست محیطی منطقه افزوده است به طوری که رانش زمین به وضوح در بعضی کناره ها به چشم می خورد.پرسش این است که این خاکی که متعلق به همه مردم است و اینگونه به یغما می رود به کجا برده می شود و برای چه موردی مصرف می شود؟!

راستی این همه با مجوز چه مقام و سازمانی انجام می شود و آیا اصولا در این اوضاع بحرانی آب و خاک در این مملکت کسی مجاز به این کار هست و آیا نظارتی درست و بر اساس استاندارد های جهانی بر این کار می شود؟!

